کانال تلگرام رمانکده سارا @LoveSara

سامانه هرچیز:ارائه محتوای کانال های تلگرام
جستجو در تلگرام

 مشاهده مطالب کانال 🍃رُمـانــڪدهـ ســارا🌧

توجه: کلیه محتوای این سایت توسط کاربران و کانال های تلگرام درج شده است و سایت هرچیز هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد

🐬 پارت 86
#Part86

📕 رمان " رسوایی " ‼️ 🙊👄

به قلم خانم ک. شاهینی فر 👒

🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃

جوابی ندادم . چیزی از سرمای استخون سوزی که رو به انجماد منو می برد نگفتم . سپهر بخاری ماشین رو زیاد کرد و صداش رو شنیدم : می خوای بری عقب کمی بخوابی ؟
ـ راحتم....
ـ آذین ...
بی تفاوت تکیه م رو از صندلی گرفتم و به سمتش برگشتم . بدون نگاه کردن به من ، خیره به رو به رو گفت : بابت اون شب معذرت می خوام ....
جوابی ندادم که خودش ادامه داد : می شه .... میشه همه چیز رو از نو شروع کنیم ؟
سوالی نگاش کردم که متوجه شد و گفت : خب منظورم اینه که ... اینه که ...
صدای زنگ تلفنش توجه هر دومون رو به سمت داشبورد جلب کرد که اَهی زیر لبی گفت و تلفن رو برداشته و بعد از وصل تماس کنار گوشش گذاشت :
ـ الو ... خاموش کرده ؟ .... ای بابا .... نه من جلو نیستم ، عقب تر از همه بودم ... همه رفتن مگه ؟ ... نه بابا ، ببینمتون وایمیستم ...
تلفن رو قطع کرد و سر جای قبلش گذاشت . بدون اینکه بپرسم توضیح داد : می گن ماشین امین خاموش کرده ، رد نکنیم ازشون ، جز منو و کیهان همه رد کردن باید ماشینش بوکسول بشه ....
سکوت کردم : نمی خوای چیزی بگی ؟
ـ چی بگم ؟
ـ می گم بیا با هم از نو شروع کنیم...
ـ مگه قبلا شروع کردنی در کار بوده ؟
ـ منظورم اینه که بهم یه فرصت بده ... و اینکه لزومی نداره کسی بفهمه ... اوناهاشن ...
به سمتی اشاره کرد و کنار خیابون نگه داشت . بدون توجه به جایی که نگاه می کرد فقط خیره ش شدم و مشکوک پرسیدم : متوجه نشدم .

پارت های بعدی این رمان فوق العاده رو آنلاین در کانال لاوڪـده سارا دنبال کنید ☺️👇

♣️ 📕 @LoveSara

  کلمات کلیدی: Part86
بستن
آدرس پست:

نوع گزارش تخلف:

متن گذارش: