کانال تلگرام نبض زن @nabzezan

سامانه هرچیز:ارائه محتوای کانال های تلگرام
جستجو در تلگرام
💕🎀 نبض زن 💕🎀
تعداد اعضا:
268567
107550



تعرفه و شرایط‌ تبلیغات 😍👇
👇
‌https://telegram.me/joinchat/DQ4I9UAY86aK65-fegabBQ


کانال دوممون😍😍😍‌
@nabzemard



🔴غیر اخلاقی نداریم🔴
🇮🇷 تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران 🇮🇷

 مشاهده مطالب کانال 💕🎀 نبض زن 💕🎀

توجه: کلیه محتوای این سایت توسط کاربران و کانال های تلگرام درج شده است و سایت هرچیز هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد

رمان #هر_روز_پائیزه

قسمت پنجاه و هفتم
بلند شد. اشکش رو با گوشه روسری‌اش پاک کرد و گفت:
- کم واسه خودت مرثیه بخون. همچین می‌گه انگار واسه من توجیح می‌شه دیشب رو خونه نیومدی.
چرا تعجب نکردم؟ بلند شدم. خواستم برم که لبه‌ی آستینم رو گرفت و کشید. من رو سمت خودش برگردوند و با انگشت اشاره‌اش تهدیدم کرد:
- یه بار دیگه، فقط یه بار دیگه ببینم دور و بر پسرا می‌پلکی قلم پاتو جوری می‌شکنم دیگه نتونی از در خونه بری بیرون. الانم فکر نکن قضیه همین‌جا ختم به خیر شده. شب که اومدی خونه اساسی دارم برات. تا نفهمم دیشب کجا بودی و با کی بودی ولت نمی‌کنم. اگه هم الان چیزی نمی‌گم به خاطر اینه که آبروت جلوی همکارات نره.
و با سر به سمتی اشاره کرد. رد اشاره‌اش رو گرفتم و به بابک رسیدم. به آقای کردبچه کمک می‌کرد وسایلش رو بیاره. و من انقدر از خجالت اون سیلی سرم پایین بود که حتی نفهمیده بودم کی به سراغ این مرد رفته. پوزخندی زدم و برای این حفظ آبروی مادرانه‌اش گفتم:
- نه که چند دقیقه قبل از این آبروم رو حراج نذاشته بودی؟ بهت نمیاد این کارا مامان. این رفتار رو باید دو سال پیش می‌کردی که نشسته بودی با ذوق و شوق به تعریف‌های پسرت از اون حیوون گوش می‌دادی و از تو مجله عکس لباس عروس برام می‌بریدی.
- الانم دیر نشده. بلدم ماهی کی از آب بگیرم که تازه باشه. فعلا علی‌الحساب با الیاس می‌ری سر کار که مطمئن بشم رفتی سر کار نه جای دیگه.
فکر کنم درست نشنیدم. امکان نداشت مامان همچین حرفی بزنه. هر چی رو درباره من نمی‌دونست این رو خوب می‌دونست چقدر از این مرد متنفرم. بنابراین پرسیدم:
- چی گفتی؟
بدون اینکه جواب من رو بده، مردی که گوشه‌ای ایستاده بود و از این سناریو لذت می‌برد رو صدا کرد:
- الیاس پسرم، یه لطف می‌کنی مهرسا رو برسونی سر کار؟
پسرم؟ الیاس پسرش بود؟ الیاس پسرش بود، اما من رو به دختری قبول نداشت؟
خدا می‌بینی؟ فرشته‌ای که بهشتت رو زیر پاش گذاشتی می‌بینی؟
الیاس با نیش باز جلو اومد و از خدا خواسته قبول کرد. شاید حتی اون هم تصور نمی‌کرد یه روز مامان من گوشت رو دست گربه بده. ولی خب مامان من بود دیگه. اعتقاد داشت فامیل گوشت تنت رو بخوره، استخوانت رو دور نمی‌اندازه. و من شدیدا مونده بودم استخوان تنهای من به چه درد مامان می‌خورد؟
بی‌توجه به نیش باز الیاس یا چشم‌های گرد بابک، به سمت در خروج رفتم و در همون حال گوشی‌ام رو درآوردم و برای بابک نوشتم:
- من خودم می‌رم شرکت. شما لطف کنید آقای کردبچه رو تا منزلشون برسونید بعد تشریف بیارید شرکت. نگران حضور و غیاب هم نباشید. خودم براتون کارت می‌زنم.
گوشی رو که توی جیب کتم انداختم دستم توسط کسی کشیده شد. برگشتم تا قیافه‌ی این مزاحم رو ببینم که بدنم کهیر زد. جیغ زدم:
- دست نجستو به من نزن!
دستم رو از دستش کشیدم بیرون و تموم نفرتم رو توی چشمم ریختم بلکه متوجه‌اش بشه. شک ندارم که نگاهم کپی همون نگاه طوفانی مامان شده بود. که دستش رو به نشونه‌ی تسلیم بالا گرفت و گفت:
- باشه. ولی یادت نره یه روز به همین دست نجس آویزون می‌شدی که دخترای دیگه ندزدنم.
پوزخندی تحویلش دادم و با خودم فکر کردم که چقدر هم موثر واقع شد. و گفتم:
- برعکس! کاش یادم بره.
خواستم دوباره راهم رو بگیرم و برم که این‌بار بدون اینکه بهم دست بزنه جلوی راهم رو سد کرد و گفت:
- کجا می‌ری؟ نشنیدی مامانت گفت برسونمت؟
حتی نگاهش نکردم. مسیرم رو از سمت دیگه ادامه دادم و همون‌جور در حال رفتن جواب دادم:
- اینم کاش نشنیده بودم.
صدای زنونه‌ای از پشت سرم این‌بار باعث شد برگردم و به این نمایش کمدی نگاه کنم.
- عزیزم این خانم کیه؟
صدای عصبی‌اش با اون زن، با صدای چند ثانیه قبلش با من زمین تا آسمون فرق داشت.
- به تو چه؟ مگه نگفتم همونجا بشین تا بیام؟
- من از تو حیاط بیمارستان نشستن خسته شدم. اومدم که تو این شرایط سخت کنار شوهرم باشم. نه که همش بگی اینجا بشین تا بیام، اونجا بمون تا بیام.
شوهرم رو جوری با منظور گفت که حتی نیاز نبود با اون چشم‌های پف‌کرده‌اش نگاهم کنه. کاملا متوجه شده بودم منظورش به منه. پوزخندی زدم و این‌بار دست به سینه به ادامه‌ی این سریال کمدی نگاه کردم.
- تو غلط کردی! تو خونه هم بهت گفتم نیا تو دست و پامی. حالا که اومدی بتمرگ یه گوشه و انقدر آویزون من نباش.

ادامه دارد...

نوشته : مینا وهاب
🎀 @nabzezan 👸

🔳🔲 هر روز ساعت 10صبح ، 17 عصر و 24 شب با رمان های جذاب همراه #نبض_زن باشید🤓

🔴دانلود نسخه کامل رمان‌های #پولک_های_احساس و #هر_روز_پائیزه 👇
http://nabz4story.blogfa.com/

نشاط خود را حفظ كنيد و هميشه خسته و افسرده نباشيد.

بعضی افراد همين كه به همسر خود ميرسند فكر ميكنند بايد ناله كنند و خسته باشند.

🎀 @nabzezan 👸

💕🎀 نبض زن 💕🎀

زندگی
دوختن شادیهاست
و به تن کردن
پیراهن گلدار امید
زندگانی هنر
هم نفسی با غمهاست


🎀 @nabzezan 👸

💕🎀 نبض زن 💕🎀

همه فن حریف شوید


🌀 با رفتارهایتان این تصور را ایجاد نکنید که زنی بی پناه و محتاج به او هستید و اگر ترکتان کند، هیچ دل خوشی ای برای زنده بودن ندارید.

🌀به جای اینکه به فکر پیدا کردن راهی برای پایبند کردن او و سر سفره عقد نشاندنش باشید، توانایی های خودتان را بالا ببرید. مردها از زن های چندبعدی خوششان می آید.

🌀وقتی فرد مقابلتان توانایی های متعدد شما را ببیند، با اطمینان بیشتری به ازدواج فکر می کند، پس برای تقویت کردن خودتان و توانایی هایتان به عنوان یک زن امروزی تلاش کنید و خودتان را چندبعدی پرورش دهید.

🌀 اگر می خواهید با پنهان کردن واقعیت های زندگی تان و سرپوش گذاشتن روی ناتوانی هایتان، او را به این رابطه پایبند کنید، به نتیجه ای نخواهید رسید.

🎀 @nabzezan

اخرین
روز خرداد
هم از راه رسید
"خوب"
یا بد
خرداد ماه
تمام شد
الهي
"تیرماه"
براتون
"برکت"
"شادي"
"آرامش"
خوشبختي
موفقیت
و "نگاه خدا"
را به همراه داشته باشه

"امین"
🎀 @nabzezan 👸

خدایا
دستم به آسمانت نمیرسد
اما توکه دستت بزمین میرسد
عزت دوستان وعزیزانم را
تاعرش کبریایی خودبلندکن

و عطاکن به آنان
هرآنچه برایشان خیراست
و دلشان را لبریزکن از
شادی
شبتون بخیر

🎀 @nabzezan 👸

رمان #پولک_های_احساس

قسمت صد و هشتاد و نهم
پدرت به اصرار مامان آسیه برام جایی توی مغازه اش کار جور کرد..شدم شاگرد فرهاد خان صدر!کسی که تو محل شهره و زبان زد عام و خاص بود.
لبخند گرمی بهم زد: تو اون روزا تازه به دنیا اومده بودی..یعنی خبر رسیده بود که فرهاد خان بازم صاحب یه دختر ریزه میزه شده..شاید یکی دو بار بیشتر ندیدمت..یعنی بعد از اون ماجرا..نشد که بیشتر ببینمت!
کنجکاو پرسیدم: بعد کدوم ماجرا؟
انگار که چیز بد مزه ای به کامش ریخته باشند چهره اش جمع شد.سرد شد: کارمو به خوبی انجام می دادم..به خدای بالا سرم قسم دست از پا خطا نکردم شمیم. من بی کس بودم ولی دزد نبودم..مال حروم خور نبودم..ولی نمی دونم..چرا..چی شد..یه شبه همه چیز بهم ریخت،حمیدم مثل من شاگرد بود..شمیم من به کسی تهمت نمی زنم..ولی به جز اون کار کس دیگه ای نمی تونست باشه روز به روز پولای دخل کم میشد..و جالب اینجاست فقطم سر شیفت من این اتفاق می افتاد.
فقط یه اشتباه و یه کار هرگز نکرده باعث شد تا نتونم خودمو اثبات کنم...اخر وقت کاریم بود..پولارو می شمردم تا ثبتشون کنم،یکی از بچه های محل گفت فرهاد خان سرخیابونه کارم داره..رفتم ولی کسی نبود، و وقتی که برگشتم تو مغازه فرهاد خان تو مغازه بود و حمیدم کنارش..یه حسی بهم می گفت اتفاقی افتاده،کیف پولم تو دست فرهاد خان بود و نصف پولای دخل تو کیف من!
احتیاجی به گفتن نبود.میتوانستم باقی اش را حدس بزنم: چرا به بابام نگفتی کار تو نبود؟یعنی بابام به این راحتی قبول کرد که کار تو بوده؟
صدای از همیشه گرفته تر اش گوشم را نوازش داد: فکر کردی نگفتم؟چرا خانوم..گفتم...زیاد هم گفتم..ولی کسی نبود که باورم کنه..من یه پسر تنها و بی کس و کار بودم،پسری که پدرت فکر میکرد چون کسی بالای سرم نبوده خودمو باختم و راهمو کج رفتم! این وسط تنها کسی که بی قید و شرط باورم داشت مامان آسیه بود
با دستش گونه ام را نوازش کرد: قسم خوردم کار من نبود.. غرورم برام با ارزش تر از این بود که بی لیاقتی خودم رو به راحتی ثابت کنم. فرهاد خان باورم نکرد...مامان آسیه رو سرزنش کرد،باهم بحثشون شد به من تهمت دزد بودن زده شد...تو دامنش اون روز اشک ریختم..گفتم که کار من نبوده..شاید اون وز اولین و اخرین باری بود که گریه کردم...دست مامان آسیه بلندم کرد..محکم بودن و استقلال رو اون یادم داد..گفت که فرهاد چوب قضاوتش رو می خوره.خدا جای حق نشسته...گفت که نباید خودم رو ببازم..بازهم مامان آسیه دستم رو گرفت!
سر همون قضیه فرهاد خان رابطه اش رو با مامان آسیه کم و کم رنگ تر کرد و رابطه من با شیدا بیشتر و بیشتر شد.
شیدااون روزا یه دختر نوجوون سرکش بود،هیچ چیز نمیتونست مانع از انجام کارش و تصمیماتش بشه حتی پدرت..چه بسا پدرت هم اونو به حال خودش رها کرده بود شیدا اون روزا خیلی باهام حرف می زد. از دردهاش می گفت. از نبودن صدف و بی مادریش،از بی توجهی فرهاد خان نسبت بهش.. و من کامل بهش حق می دادم چرا که اون یه دختر بود..لطیف تر بود،شکننده تر بود اما فرهاد خان در حقش کوتاهی زیاد کرد...فرهاد خان در حق شیدا بد کرد..اون دختر گناه داشت...زیادی هم گناه داشت
هرچی که بود دورانمون رو باهم گذروندیم باهم به دانشگاه رفتیم باهم درس خوندیم. باهم یه شغل رو انتخاب کردیم. از زیر و بم زندگی هم خبر داشتیم
لبخند ملسی ز.در گذشته غرق شده بود:
-شده بودم بادیگارد شیدا و از اونجایی که بچه شری بود توی هر مهمونی ای که پا می ذاشت باید حواسم بود تا دست از پا خطا نکنه. تا کسی نگاه چپ بهش نندازه،منو دوست پسرش معرفی می کرد وماهم تا ماه ها بچه هارو دست می انداختیم و می خندیدیم. مکث کرد: روزای خوبی بود...ولی در عین حال بدی هاش کم نبودن
این بار برگشت و پر درد توی صورتم لب زد:من تو زندگیم کم سختی نکشیدم شمیم،اگه به این سن رسیدم و تونستم مستقل باشم،اگه تا الان یکم آرامش دارم،بابت اینه که یاد گرفتم به خودم تکیه کنم،واسه اینکه سر بار مامان آسیه نباشم روزانه تو مغازه های مختلف واسه ادامه زندگیم پادویی میکردم...به جز چشم و حتما و الساعه حرف دیگه ای از زبونم خارج نمیشد،آدما به من برتری داشتن و من یه عمر از هزار نفر سرکوفت کم کاری و هزار چیز دیگه رو خوردم.
از اول زندگیم که چشم باز کردم لای پر قو بزرگ نشدم،دستم به جیب بابام نبود...حامی گرمی نداشتم.سرد و گرم رو چشیدم...ولی با تمام این ها درد اون خاطره تا زنده ام از ذهنم پاک نمیشه.

ادامه دارد...

🎀 @nabzezan 👸

🔳🔲 هر روز ساعت 10صبح ، 17 عصر و 24 شب با رمان های جذاب همراه #نبض_زن باشید🤓

🔴دانلود نسخه کامل رمان‌های #پولک_های_احساس و #هر_روز_پائیزه 👇
http://nabz4story.blogfa.com/

#تجربه_اعضا
با سلام خدمت همگی.چندروزی میشه که فکرم درگیر اینه که چرا ما فقط از مشکلاتمون حرف میزنیم و چرا خانومایی که خوشبختن از خوشبختیاشون نمیگن و در همین حین با دیدن پیام 124 فهمیدم چقدر نگفتن خوشبختیهامون باعث ناامیدی در مجردها شده. در جواب 124 باید بگم دوست عزیز من 24 سالمه و 4ساله که ازدواج کردم مشکلات بوده نمیگم نبوده اما در سخت ترین شرایط زندگیم مثل مرگ مادرم فقط و فقط شوهرم بدردم خورد و تسکینی برای غم و اندوه من بود که این فقط یک نمونشه. یک انتخاب درست و عشق و محبت ورزیدن بهم باعث میشه لحظاتی رو تجربه کنی که هیچ جور دیگه بدست نمیاد.الان شاید فکر کنی مجردی خیلی خوبه اما در آینده بخاطر سر و سامان نداشتن پشیمان میشی.امیدوارم خوشبخت بشین
#تجربه_اعضا
سلام،در پاسخ 124 اون دوست عزیزمون که گفتن به خاطر تجربه های خانومها و اعضای متاهل کانال از زندگی مشترک ترسیدن میگم؛عزیزم هیچ یک از زندگی های ما آدمها ( ایرانی یاغیر ایرانی)شبیه هم نیست چون سلیقه ها،خواسته ها،اخلاق وروحیات هر فرد منحصر به خودشه، زندگی پر از مشکلاته ولی مهم اینه اول پیشگیری و بعد حل این مشکلاتو یاد بگیریم، زندگی متاهلی مثل زندگی مجردی هم شیرینه و هم دردسر خاص خودشو داره،پس شما هیچ وقت نگید که مجردی بهتر از متاهلیه،بیشتر دوستانو من میشناسم که زندگیشون بعد از متاهل شدن خیلی خیلی شیرینتر و بهتر شده،منم اوایل نظر شما رو داشتم ولی الان که چند ماهی از ازدواجم میگذره کاملا نظرم عوض شده

🎀 @nabzezan 👸

تجربه خودتون رو ازین طریق بفرستید👈 @nabzs

  کلمات کلیدی: تجربه_اعضا تجربه_اعضا

معشوقه بودن زن هارا زیباتر میکند...
به آنها امید و انگیزه می دهد
تا برای زیباییشان تلاش کنند
خوب باشند
مهربان باشند
و زنده بمانند...

🎀 @nabzezan 👸

💕🎀 نبض زن 💕🎀

#تجربه_اعضا 132
سلام به همه ی نبض زنی های عزیز من خانومی ۳۳ ساله ام و ۱۷ ساله ازدواج کردم و دو تا دختر دارم ممنون بابت تجربیات عالیتون . متاسفانه من پوست خیلی بدی دارم که با وجود سنم خیلی پیرتر بهم میخوره وقتی میخندم دور چشمام خیلی چروکای زیادی میخوره و اخم دارم سه بار بوتاکس کردم ولی به نظرم چروکامو خیلی بیشتر کرده وقتی شوهرم نگام میکنه خیلی خجالت میکشم هر روزم بدتر میشم دارم افسرده میشم چون کک مک هم دارم لطفا اگه میتونین کمکم کنید ببخشید که خستتون کردم ممنون از همه شما و ادمین عزیز

🎀 @nabzezan 👸

تجربه خودتون رو ازین طریق بفرستید👈 @nabzs

  کلمات کلیدی: تجربه_اعضا

زن‌ها با مغزشان عاشق میشوند و مردها با چشمشان.

بعد از ازدواج از خودتان غافل نشوید. به خودتان برسید، آرایش کنید و خودتان را از نظر جسمی و فکری متناسب و پر انرژی نگه دارید.

🎀 @nabzezan 👸

💕🎀 نبض زن 💕🎀

#تجربه_اعضا 131
سلام به همه نبض زنی های عزیز و دوس داشتنی من دوماهه که نامزدم و فوق العاده به همسرم علاقه مندم و خداروشکرهمسرمم خیلی دوسم داره فقط تنهاچیزی که داره منوعذاب میده اینه ک فهمیدم قبل از ازدواجم همسرم با دختر خانومی رابطه داشته لطفا راهنماییم کنیدچطوری خودمو آروم کنم ممنون

🎀 @nabzezan 👸

تجربه خودتون رو ازین طریق بفرستید👈 @nabzs

  کلمات کلیدی: تجربه_اعضا

آدمها رو ببخش توے زندگیت، 
حتے اونهایے رو ڪـہ براے ڪارشون 
شرمندہ نیستن! 

عصبانے موندن ؋ـقط تو رو آزار میده، 
نـہ اون ها رو!... 


🎀 @nabzezan 👸

💕🎀 نبض زن 💕🎀

در آغوش گرفتن یکدیگر چنان نقش مثبتی در سلامت جسم و روان دارد که

برخی کشورها برای آن یک روز ملی در نظر گرفته‌اند.

همسرتان را در آغوش بگیرید و در این کار زیاده روی کنید

🎀 @nabzezan 👸

💕🎀 نبض زن 💕🎀

#تجربه_اعضا
سلام.میخواستم در مورد تجربه 123 اون خانمی که میگفتن اقاشون بهش همش شک داره وفکر میکنه خیانت میکنه بهش بگم.لطفا بشینه ویه نامه در مورد مشکلاتشون وطرز برخورد نادرست شوهرش و نیاز هاش وعلاقه اش به همسرش بنویسه ودر یک موقعیت که همسرشون حالش خوبه و احساس رضایت بهشون داره نامه رو بده و در نامه کامل توضیح بده که چقدر دوستش داره و اهل خیانت نیس و اونا بچه دارن و بگه که در شان من نیس خیانت کنم.انشالله جواب میگیره فقط زمان تحویل دادن نامه خیلی مهمه و بعد خوندن نامه اش هم زیاد همسرش رو سوال پیچ نکنه و به روش نیاره و اگه همسرشونم سوالاتی پرسید با ارامش جواب بده
#تجربه_اعضا
سلام در جواب 123 ک گفتن همسرشون بیماری پارانوئید دارن بگم ک شما باید به همسرتووون اطمینان و اعتماد بدین من این راه حل رو شنیدم مثلا با گذاشتن گوشی در اختیارش یا وقتایی ک جایی هستین کاملا حواستون بهش باشه با تعریف کردن ازش اینکه بهترینن بین جمع مهمونیایی ک میرین. این بیماری از جایی ک من شنیدم ک از دوست داشتن میتونه باشه دوست داشتنی ک ترس از دست دادنتون رو بهش داده. در جمع هایی ک نامحرم وجود داره بهترین محل واسه ثابت کردن خودتونه بهش ثابت کنین که همسرتون رو با هیچی عوض نمیکنین. در جواب حشری گفتن هاش میتونین بگین شما منو خوب تحریک میکنی .امیدورام ک مشکلتون حل بشه

🎀 @nabzezan 👸

تجربه خودتون رو ازین طریق بفرستید👈 @nabzs

  کلمات کلیدی: تجربه_اعضا تجربه_اعضا

میدونستی که شک داشتن به همسرت میتونه یکی از عوامل سردیت توی روابط جن سیت باهاش باشه؟
شک و احساس خیانت از آفتهای شایع میل جنسی زنان و همچنین مردان میباشد.


🎀 @nabzezan 👸

💕🎀 نبض زن 💕🎀

#تجربه_اعضا 130
سلام من ۲۷سالمه همسرم ۳۰ ، ۳ساله عروسی کردیم من خیلی رابطه رو دوست دارم دلم میخوادهمسرم مدام ازم بخواد اما اون خیلی کم مثلا ۲هفته یباربهم میگه ولی هروقت من خواستم رابطه داشتیم اما بعدش من کلافه میشم دلم میخواداونم تندتندازم بخواد الانم من دلم بچه میخوادامااون میگه فعلا زوده من خیلی حساسم زود ناراحت میشم همسرم اینو دوست نداره میگه هروقت اخلاقت تغییرکرد بچه میاریم منم اصراری نکردم دیگه.مرسی از کانال خوبتون

🎀 @nabzezan 👸

تجربه خودتون رو ازین طریق بفرستید👈 @nabzs

  کلمات کلیدی: تجربه_اعضا

بانو جان

‏تا ميتوني به خودت برس خودتو دوست داشته باش بهترین غذاهارو بخور، عطر خوب بخر، سفر برو تفریح کن لذت ببر
باور کن تو اين دنيا هيچكس جز خودت نميتونه حالتو خوب كنه!

🎀 @nabzezan 👸

💕🎀 نبض زن 💕🎀

 1  2  3  4  5  6  7  8  9  صفحه بعدی
بستن
آدرس پست:

نوع گزارش تخلف:

متن گذارش: